برقراری امنیت از دید یک شهروند عادی 

چند هفته قبل جلوی مجتمع تجاری میلاد نور ،مانتوی خاکستری بلندی به تن
دارم شلوار مشکلی بلند کفش ساده جوراب مشکی با مقنعه مستقیما از کلاس آموزشی
که می روم برای خرید آمده ام برای همین به لباس عوض کردن نرسیده ام به همراه
دوستی می خواهم وارد مجتمع شوم که پلیس زن تذکری می دهد موهایم پیداست موهای
ژولی پولی که مدتی است رنگ نشده در کمال سادگی از زیر مقنعه بیرون زده چیزی به
زنکِ پلیس نمی گویم اما تمام مدت گشت و گذار خود خوری می کنم موقع بیرون آمدم به
زنک پلیس اعتراض می کنم چون واقعا لباسم ایرادی ندارد
می گوید: موهایت پیدا بود
می گویم :خیلی ها را دیدم با وجنات از نظر شما بد بودند تعجب می کنم به من تذکر
دادید (منظورم از مطرح کردن این شکلی موضوع این است به او بگویم شما گزینشتان
برای تذکر دادن بر اساس تیپ و لباس نیست !!!!) من لباسم کاملا ساده است
می گوید:نیرو کم داریم بعضی ها از پارکینگ می روند
می گویم :مگر حجاب اجباری است پیامبر هم به کفار و اهل کتاب امان داد و حجاب
را برای آنان اجباری نکرد
می گوید :حجاب جزو قانون اساسی ما است
می گویم:شاید قانون اشکال دارد
می گوید :چیزی است که مردم به آن رای داده اند
می گویم :شاید مردم اشتباه کرده باشند
و می خواهم بگویم آن موقع که مردم این گند را زدند من و امثال من یا نبودیم یا کوچک بودیم
همان موقع یاد آوری رای 18 میلیونی به احمدی نژاد از ادامه مباحثه منصرفم
می کندادامه مکالمه را نیزجز جلب توجه مثمر ثمر نمی بینم خسته نباشیدی می گویم (بر سرعادت )و
می آیم از دوستم جدا می شوم به خانه می آیم ساعت نزدیک9 شب است که سر خیابان از تاکسی
پیاده می شوم ناچارم مسافتی را پیاده بروم تا به خانه برسم همینطور که از پیاده رو به سمت بالا
می روم دو پسر را جلوتردر تاریکی می بینم آتش سیگارشان همچون چراغ قرمزبه من آلارم
می دهد از طرز ایستادنشان هم خوشم نمی آید یکی به دیوار تکیه داده و دیگری رو به رویش ایستاده
راهم را کج می کنم و به داخل خیابان می روم از رو به رویشان که عبور می کنم
یکیشان می گوید چرا فرار کردی جیگر ؟ از خشم و ترس تمام بدنم گُر می گیرد بازهم
با قهقه چیزهایی می گویند و من کر می شوم و تند تند دورمی شوم و فکر می کنم به آن پلیس
زنی که زیر پروژکتورهای پر نور جلوی مجتمع ایستاده و تذکر می دهدو طرح امنیت ملی را
ارتقا می دهد و به خودم فکر می کنم که در این لحظه در احساس نا امنی کامل به سر می برم
***************************************************************** دو هفته قبل- در خیابات دولت هستم سر یکی از خیابانهای فرعی می خواهم داخل خیابان شوم
که ناگهان پرایدی است با شدت و در کمال بی احتیاطی در کنار خیابان فرعی درست در محل
ورود به خیابان دولت ترمز می کند و ماشین طوری پارک می شود که یکی از چرخهایش وارد
پیاده رو می شود اگر کمی نزدیکتر بودم بی شک تصادف بدی کرده بودم هنوز ترسیده ام ولی
می خواهم بروم جلو ببینم آیا راننده حالش بد شده در یک آن می بینم راننده خانمی است تنها چیزی که می بینم یک
قیافه معمولی با یک شالی که روی سرش است و از پشت و جلو موهایش پیداست (راستش این
چیزها را بعد از اتفاقی که الان برایتان می گویم به یاد آوردم و گرنه من در آن لحظه فقط یک
زن دیدم )در همین لحظه یک پژو که آژیر پلیس هم رویش نصب بودو نه شماره دولتی دارد و نه آرمی در
کنار پراید ایستاد و یک مرد حدو سی یا سی و اندی ساله ریشو و عینکی از آن پیاده شد و
در حالی که نعره می زد کثافت آشغال روسریت رو درست کن به طرف پراید رفت از ترس خودم
را زدم به کوچه علی چپ و تظاهر کردم دلیل این که به طرف پراید می رفتم این بود که
بروم انطرف خیابان .رفتم ان طرف خیابان و چند بار پشتم را نگاه کردم و دور شدم
قلبم داشت از سینه در می آمد انی بود تصادف کنم که ناگهان غول وحشی با آن
صداهای مهیبش ظاهر شد و ترسم را صد برابر کرد. حدود 100 متری که دور شدم
رسیدم سر چهارراهی که فوق العاده همیشه در هم برهم است . هنگام عبور از انجا در زمانهای
شلوغ باید جان بر کفانه از عرض خیابان رد شد در عرض چند ثانیه که امدم از انجا رد شوم
یک موتوری جلوی ماشینی پیچید و تا من از عرض خیابان رد شدم مرد موتوری و راننده ماشین
با داد و بیداد دست به یقه شده بودند ؟این که پلیس راهنمایی و رانندگی چرا به وضع آن چهارراه
رسیدگی نمی کند؟چرا در مواقع شلوغ در انجا نیست ؟و غیره بماند ..من با احساس ناامنی و در
حالی که قلبم داشت از سینه ام در می امد به مسیرم ادامه دادم و به طرح ارتقای امنیت ملی فکر کردم
*******************************************************
چند روز پیش در خیابان پاسداران در حالی که خسته از سر کار آرام آرام گام بر می دارم
به نزدیکهای برج سفید می رسم از دور پلیسهایی که طبق عادت این روزها در برابر هر مکان
عمومی و پر ترددی حضور دارند را می بینم وقعی نمی گذارم گویا عادت کرده ام اما ناگهان
صدای یکیشان که لباس کماندویی پوشیده مرا به خود می آورد فریاد می زند دستت را بکش بیرون
نگاه که می کنم پسر ی شاید بیست و پنج ،شش ساله ای را می بینم که که در حال صحبت با
ماموری است که داخل ماشین پلیس نشسته گویا هنگام صحبت دستش را داخل ماشین برده و این
یکی که بیرون ماشین است طوری نعره می زند انگار یک قاتل حر فه ای را می خواهد خلع سلاح کند پسرک
می گوید کاری نکردم که؟ مامور خودش را به او می رساند و انگار با یک حیوان وحشی
رو به روست او را به عقب هل می دهد دوست دارم بایستم و به پلیس بگویم این است رفتار مودبانه
شما؟؟؟اما نه از ترس که نمی توانم با چنین موجودات نادانی هم کلام شوم
به راهم ادامه می دهم خانمی که از رو به رو می آید و او هر جریان را دیده برای من
سری تکام می دهد من هم جوابش را با سر تکان دادن می دهم
همین طور پاسداران را بالا می روم ناگهان صدای فریاد مادری که همراه دخترش است مرا به خود
می آورد و متوجه سه کارگر افعانی می شوم که گویا مزاحم مادر و دختر شدند از این کارگرها که
یک شلوار جین پررنگ می پوشند با یک بلوز قرمز و فکر میکنند آنلدلن هستند مادر دختر تهدیدشان
می کند و دستهایش را در هوا تکان می دهد به نظام هم فحش می دهد افغانیها می خندند و به راهشان
ادامه می دهد گویی چیزی نشده ومن به طرح ملی ارتقای امنیت فکر می کنم و به آنانی که رو به
روی دوربین تلویزیون می ایستند و قیافه عاقل اندر سفیهی می گیرند و می گویند بعله این طرح
خیلی خوب است زن و بچه مردم امنیت پیدا کردند و هزار تا جفنگ دیگر و فکر می کنند به تمام
زنان که سر فرو آوردند در برابر این طرح مثلا امنیت ملی همینطوری که می روم نگاهم فیکس
می شود روی ساق پای دختری که شلوار برمودا پوشیده و جوراب رنگ پایی به پا کرده تا از سین
جین پلیس بگریزد و مبارزه ای هر چند نا برابر با طرح ملی مثلا ارتقای امنیت ملی نماید
پی نوشت :زمان تایپ این مطالب شبکه خبر در حال نشان دادن گزارشی از قلع و قمح اشرار و افراد
خلاف توسط نیروی انتظامی در تهران است معلوم است به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند
دور گردن یکی آفتابه آویزان کرده اند صورت اغلبشان خونی است نمی دانم چرا یاد فضای بزرگ و
بدون استفاده مصلی می افتم سالی یکبار در آن نماز می خوانند دو سه تایی نمایشگاه هم در آن برگزار
شده ؟چند نفر را می توانست صاحب کار کند؟چند ورزشگاه می شد در انجا ساخت ؟چند کار زیر بنایی
ورزشی و عمرانی و .... با خیل عظیم چنین بناهایی در کشور می شود انجام داد ؟چقدر می شد
فرهنگسازی کرد از دست عزیران چه بگویم گله ای نیست گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست



Comments: Post a Comment

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

Weblog Commenting by HaloScan.com