< RSS Autodiscovery >


 



نمیدونم هنوز کسی اینجا رو میخونه یا نه؟دیشب باز بیخوابی زده بود به سرم و یکهو دیدم چقدر هوس وبلاگ نوشتن
دارم.اما نوشتن وبلاگ بدون خواننده مزه نمیده.با این حال گفتم یک چیزکی هوا کنم شاید یکی از خواننده هام هنوز بهم
سر میزنه.بعد از مدتی طولانی که ننوشته باشی نوشتن سخته !نه به خاطر اینکه نوشتن یادم رفته باشه نه،چون نمیدونم
باید از کدوم چیزها بنویسم.تو این چند سال حس میکنم خیلی بزرگ شدم. تا همین چند سال پیش هم احساس
جوانی که چه عرض کنم نوجوانی میکردم هیچوقت رقم سنم منو آزرده نمیکرد و برایم مایه تعجب بود
چطور مردم با غصه اطلاع میدند که سی سالشون شد
حالا منم شدم مثل اونها.مریضیش واگیره.اگه شما هنوز این مریضی رو ندارید ادامه این متن رو نخونید .من حالا هی
حساب میکنم.پای تلویزیون میشینم سعی میکنم حدس بزنم مجری خبر چندسالش هست و من شکسته تر شدم یا اون؟فلان هنرپیشه
چطور با این سن اینقد خوب مونده؟تو اتوبوس تاکسی هواپیما و فضا پیما به خانمها نگاه میکنم وهی چرتکه میندازم که این یکی
چندسالش هست و اون یکی چی؟حساب میکنم چند سال دیگه تا یائسه شدن و بازنشستگیم به معنای عامش مونده.از خودم
می پرسم کی می میرم؟چه جوری می میرم؟مردن درد داره؟بعد منی که یک عمر از مرگ نترسیدم حتی منتظرش بودم حیفم میاد
میگم حیف زندگی نیست چرا باید به مرگ فکر کنم ؟بعد یاد م می افته به راه طولانی و سختی که طی کردم.بعد خسته میشم
بعد فکر میکنم مرگ یکی از اختراعات خوب خدا بود.از احوالم جویا باشید:خوبم.ازدواج چیز خوبیه.یک تجربه جدید هست.آدم
رو پخته میکنه.یک چیز خوب ازدواج این هست که میفهمی چقدر ما ایرانیها زندگیهامون بهم طنیده شده.من و همسرم بعضی
شبها جکهامون فقط حول و حوش آدمهای دور و برمون و تیکه ها و کارهاشون هست.دو بهم زنیهای ابلهانه،حسادتهای وحشتناک
رقابت ،رقابت که نگو،چشم و هم چشمی،دل خنک شدنهای آدمها از مشکلات دیگران.آره این آخری رو هیچوقت اعتقاد
نداشتم.همیشه می گفتم مگه میشه کسی از مشکلات بقیه خوشحال بشه اینم از تجارب زندگی زناشویی بود.فهمیدم خیلی
رابطه و زندگی برخی از زن و وشوهرها بر اساس مشکلات و بدبختیهای بقیه شکل گرفته.هرچی دور و برشون زن و شوهرهای
مشکل دار بیشتر باشند اینها خوشبخترند!من حالا فهمیدم بعضی اتفاقات زندگی آدم واقعا "دشمن شادکن"هستند .اصطلاحی که
یک عمر بهش خندیدم تا همین چند ماه پیش حتی !یک مسئله دیگه اینکه من همیشه تو وبلاگم زنجبوره میکردم.خوب یک
زن تنها تو تهران بدون پشتوانه خانواده و دوست ،بی پولی و هزار مشکل دیگه که داشتم عادی بود.اما من هیچوقت یک قرون
پول از کسی طلب نکردم.گاها اوضاع جیبم طوری بود که نمی تونستم حتی تاکسی سوار شم و یا نون پنیر غذای روزانم بود.
اما در همون زمانها هم بهتریه هدیه ها رو به دوستام خصوصا خانوادم میدادم.همیشه طوری رفتار میکردم بقیه فکر کنند
خیلی پولدارم!وقتی برادرم با اون همه ملک و املاک هی میگفت من ندارم ،دستم خالی.دلم واقعا براش می سوخت دعا که
میکردم اول اون تو نظرم بود؟نمیدونم چم شده بود.اما حالا شاخکها گیرایشون رو بدست اوردند می بینم مردم هی می نالند
هی می نالند میری تو خونه زندگیشون میبینی همه چیز دارند.ماشین فلان دارند ،طلا ازشون آویزونه اما
می نالند.خدا رو صد هزار مرتبه شکرکه دارند اگه نداشتند میخواستند چه کنند دیگه؟؟؟؟؟؟؟
و خیلی راحت پول ازت میخواند.شوهرم هم مثل خودم خیلی دوست داره نشون بده پولداره.وضعمون بد نیست ،ناچار نیستیم
با اتوبوس این ور وانور بریم یا نون و پنیر بخوریم.اما مثلا ما خودمون اجاره نشینیم،بعد طرف فامیلمون خودش که خونه
داره هیچ میخواد برای پسر کاکل زری بیست و چهار سالش هم خونه بخره ،بعد از ما پول میخواد اونم نه قرضی ،بلکه
به عنوان وام بلاعوض ده میلیون میخواد وقتی بهشون میگی نداری ؟قهر میکنند؟؟؟؟؟؟برای منی که همیشه روی پای
خودم بودم مثل داستانهای محیرالعقول می مونه!چقدر برخی مغرور ،از خود راضی و طلبکارند.خلاصه که اصل
جریان اینه جدایی از زندگی مجردی اونم زندگی مجردی که تنها می چرخوندمش و به نوعی خیلی از رابطه های فامیلی رو
تجربه نمیکردم و حالا تجربه آدمهایی اینجوری که تعدادشون خیلی زیاده و هر کدوم قصه خودشون رو دارند
برای من از شوک بدتر بود.روزی هزار بار اینجور مسائل که کم هم نیستند
یادم میاد و هی میلیونها علامت سوال برام پیش میاد و راستش بعد از خودم می پرسم چرا من هیچوقت از کسی کمک بلاعوض
نخواستم؟چرا بعضی آدمها اینقدر پر توقعند؟




Comments:
برگشنت مبارک. باورم نمی‌شد دیگه بنویسی.
با حرفات در مورد آدم‌هایی که بعد از ازدواج باهاشون روبرو شدی کاملا موافقم ولی من هم که قبل از ازدواج دور و برم پر از آدم بود بعد از ازدواج از دیدن رفتار دور و بری‌هام شوک شدم و هنوز هم نتونستم رفتارشون رو هضم کنم. در مورد سن و سال هم دلت باید جوون باشه. خیلی‌ها هستن با وجود سن بالا ولی چقدر خوب از زندگی‌شون استفاده می‌کنن و قدر لحظه‌لحظه‌اش رو می‌دونن مهم نیست چند سالت باشه مهم اینه که بلد باشی چطور از زندگیت خوب استفاده کنی و ازش بهره ببری. شاد باشی
 
ارسال يک نظر

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

Weblog Commenting by HaloScan.com